مقدمه

دوره های درخشان تمدن و فرهنگ بشری همواره با اعتلای معماری و شهرسازی آن همراه بوده است. درواقع معماری و شهرسازی نماد و نشانه ی اعتلای فرهنگی ملتها به شمار می رفته است.

در بین دوره های مختلف رشد و شکوفایی شهر اصفهان، دوره ای که از پایتخت شدن این شهر توسط شاه عباس صفوی در سال 1006 ق آغاز شد و طی دهه های بعد تداوم یافت، یکی از درخشان ترین و پربارترین دوره های اعتلای فرهنگی و درخشش هنری آن است.

در این دوره، حلقه های نیروند فلسفی-حکمی بر تمامی شئون حیات اجتماعی و فرهنگی جامعه تأثیر گذاردند و مکتبی را به وجود آوردند که به نام مکتب الهی اصفهان شناخته می شود؛ در پی آن معماری و شهرسازی با به خدمت گرفتن هنرهای دیگر از جمله نقاشی، خطاطی و غیره، این سطح از اعتلای اندیشه را تبلور کالبدی بخشید و به آموزه های مکتب الهی اصفهان در قالب رشته خود صورت هنری داد.

در زمینه هنر شهرسازی و برپایی شهر، الگوئی تازه را پایه می نهند که به علت خاستگاه سرزمینی اش، مکتب اصفهان نام می گیرد.

 

*مبانی و مفاهیم مکتب اصفهان

مکتب اصفهان، تحقق «آرمان-شهر» دولت صفوی است  که به علت ریشه داشتن در دگرگونیهای اقتصادی-اجتماعی و فرهنگی زمان خویش نه چون یک حادثه گذرا که چون واقعه ای یادمانی پابه عرصه وجود می گذارد. شار مکتب اصفهان در دولت صفوی بیانگر امتزاج و آمیختگی سیاسی-عقیدتی مفاهیم دیوانی و مذهبی است.

در این مکتب شهر در توافق کامل با طبیعت پیرامونی خویش قرار می گیرد، در توافق، همزیستی و وحدت چندسویه با روستاهای اطراف خود می باشدو برج و باروی شهر نه به عنوان یک عنصر متمایز کننده شهر از روستا بلکه به عنوان حصاری برای تعریف محدوده کالبدی شهر به کارگرفته می شود.

در مکتب اصفهان، رونق و آبادانی شهر نه از طریق بازسازی شهر کهن بلکه از مسیر ایجاد مجموعه های شهری جدید در کنار شهرکهن دنبال می شود و آنچه در این میان اهمیت دارد، بیان هماهنگ و هماوای فضاهای شهری است.

طراحی یک محور جدید و وسیع شهری (چهارباغ) –که تا این زمان در شهرسازی و شارایرانی سابقه نداشته است- و ایجاد میدانی وسیع و گسترده با تعریف روشن انتظام فضائی صریح به عنوان مرکز جدید شهر – ونه شهری جدید- سبب می گردند تا برای اولین بار در سازماندهی شار ایرانی، مفهوم منطقه بندی شهری به کار گرفته شود. شهر کهن مکان استقرر محلات مسلمان نشین و یهودی نشین شده و در شمال شرقی تقاطع زاینده رود و چهارباغ قرار می گیرد، محلات دولتمردان و دولتمندان در شمال غربی تقاطع، در میانه باغات گسترده می شوند، محله تازه بنیاد ارامنه در جنوب غربی تقاطع سازمان داده می شود و محله زرتشتیان در جنوب شرقی تقاطع واقع می گردد. این پدیده ی تازه برای نخستین بار در شار ایرانی مفهوم تمایزات اجتماعی در کل شهر را تبلور کالبدی می بخشد.

مکتب اصفهان، آرمانهای خویش را تبلور کالبدی-فضائی می بخشد. از این پس، معماری نه در حد بناهای منفرد بلکه در حد مجموعه های شهری مطرح می گردد. معماری شهری و ایجاد و خلق فضای شهری هدف اصلی شهرسازی مکتب اصفهان است. در این نگرش تأسیسات و تجهیزات شهری نیز با بیان معماری شهری مطرح می گردند.

مکتب اصفهان در شهرسازی در پی تحقق بخشیدن به اصلی است که جهان برآن قرار دارد یعنی اصل تعاون و توازن. تعادل فضائی و توزان کالبدیهماهنگی و هماوایی عناصر متباین در معرفی یک مفهوم و یا یک عنصر واحد، سبب می گردند تا اصل تقارن و فضای متقارن در این مکتب معنائی چندان نیابد و جز در اجزا و ذره فضاها به کارگرفته نشود. و بی آنکه در پی ساختن و برپائی بناهای یادمانی باشد، خود به یادمان تبدیل می گردد. با پرهیز از ایجاد فضاهای مسلط و بناهای سلطه گر، این سبک موفق به ایجاد بناها و مجموعه های باشکوهی می شود که بسیار مردم وارند، در گفتگو با مردمان قرار می گیرند، از آنان هویت می یابند و بدانها هویت می بخشند.

 

مجموعه گنجعلی خان کرمان یکی از بارزترین نشانه های بکارگیری مکتب اصفهان در یک پایتخت ایالتی است.

 

اصول و قواعد دستوری مکتب اصفهان در شهرسازی

این مکتب از دستور زبانی ویژه ای تبعیت می کند :

این دستور زبان بر مبنای چهارنظم مادی(زمینی) : آب، خاک، گیاه و هوا و یک نظم معنایی (آسمانی،کیهانی) شکل می گیرد. همان گونه که هر یک از چهار نظم زمینی سایه ای از آن نظم کیهانی مقدس است. برهمان باور شهر و بنا، شهرسازی و معماری نیز تجلّی و حضور این چهارنظم خواهد بود برای یادآوری آن نظم کیهانی.

در این دستگاه زبانی و قواعد دستوری آن می توان اصول مربوط به زبان طراحی شهری را در دو گروه عمده مورد بررسی قرار داد:

الف)اصول عام که عمدتاً ناظر بر ابعاد فسلفی و حکمی است.

ب)اصول خاص یا اصولی که پایه ی زبان طراحی در معنای مادی آن را می سازند.

اصل سلسله مراتب : هر فضای شهری در رابطه با فضاهای واقع در مراتب بالا یا پائین تر خود تعریف می شود و فارع از این مرتبه ی مکانی، معنایی ندارد.

اصل کثرت : تنوع و تکثر ممیزه ی فضاهای شهری است. در این کثیر شدن و گوناگونی، هر جز و عنصری فارغ از دیگر اجزا و عناصر هویت، شخصیت و معنای خویش را دارد.

اصل وحدت:فضای شهری در مجموعه ی همبسته اش، روی به وحدت دارد و یکسانی، و در این جمع شدن و همسانی، کل دارای هویتی یگانه می شود و شخصیتی خاص ارائه می دارد.

اصل تمرکز:فضاهای شهری دربرگیرنده ی فعالیتهای عمومی در سطح شهر گرایش به تمرکز دارند. متمرکز شدن فضای شهری، اعتباری خاص بدان می بخشد و آن را از دیگر فضاها متمایز می سازد.

اصل عدم تمرکز: برای اینکه کلیت شهر مفهومی یگانه بیابد، فضاهای شهری در عین حفظ خصوصیت تمرکز، در مجموعه ی شهر توزیع شده اند. پراکندگی فضای شهری موجب می شود که بیانی واحد در مکانهایی متفاوت به کارگرفته شود.

اصل تجمع : جمع شدن عناصر متفاوت در یک مکان خاص، مفهومی ویژه بدان می بخشد.

اصل تباین: ناهمگونی عناصر و فضاهای شهری و در عین حال آهنگین بودن آن در ارتباط با دیگر عناصر و فضاها، اصلی است که فضای شهری را از یکسانی و بی هویتی می رهاند.

اصل توازن: شهر در موزونی فضاها و بناهای متشکله ی آن تعریف می شود؛

اصل تناسب: نسبت ابعاد و اندازه ها و ...

اصل تداوم: اصل پیوستگی و ارتباط فضاهای شهری در مراکز محلات از طریق گذرهای اصلی یا خیابانها باهم مورد توجه قرار گیرد. بدین معنی که فضای طراحی شده جزیی از ساخت فضایی موجود شهر گردد.

اصل قلمرو: هر فضای شهری حریم خاص خود را دارد.

اصل سادگی: خلوص فضای شهری، درک سریع آن را فراهم می آود.

اصل پیچیدگی: فضای شهری آن زمانی معنا می یابد که در مکانی غیرمعمول رخ دهد.

اصل ترکیب: ترکیب است که می تواند فضایی متفاوت از آنچه معمول است را سبب شود.

اصل استقرار: استقرار بنا در مکان خاص و در فضای شهری بدان ویژگی ای می بخشد که در گونه ی دیگر از استقرار، فاقد آن است.

اصل زمان: هر فضای شهری در ظرف زمانی خود معنا می یابد و منطبق با آن تعریف می شود و کارکرد می یابد.

اصل ایجاز:شهر و فضای شهری از اسلوبی تبعیت می کند که بتواند گسترده ترین مفهوم را در ساده ترین صورت بیان کند.

 

مرکز ثقل شهر در مکتب اصفهان

بارزترین ترکیب کلامی مکتب اصفهان در مجموعه های کالبدی-فضائی به کار گرفته می شود، بر این مبنا، هر مجموعه زیستی (شهر و یا روستا) از این پس دارای یک میدان و یا مرکز ثقل خواهد بود. عناصر اصلی حکومت ی و دیوانی، مذهبی و اقتصادی و ... در کناره های آن جای می گیرند. این مرکز ثقل مکانی است که در آن دولت قاهر صفوی با تسلط تام بر مبانی اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی به نظارت بر امور و مراقبت بر اوضاع می نشیند.

میدان نقش جهان قوی ترین و ظریف ترین بیان این ترکیب کلامی است،

حضور مسجد بزرگ شهر آنچنان استوار و قاطع است که همه ی ضلع جنوبی میدان را به خود اختصاص می دهد.(ترکیب)

در ضلع شمالی، سردر بازار بزرگ، در عین اعلام حضور روشن و صریح سازمان اقتصادی شهر در مجموعه مرکزی، بازوهای خود را از طرفین به سوی مسجد بزرگ گشوده و راسته های بازار را به سوی مسجد می دواند.(تداوم)

در میانه ضلع غربی عمارت عالی قاپو، با معماری کاملاً متفاوت و برانگیزاننده خود، قرار دارد.(تباین)

در میانه ضلع شرقی میدان نیز مسجد شیخ لطف الله بی هیچ صحن و حیاط، یا شبستانها و رواقهای متعدد

*این مطلب در کلاس استاد قربانی ارائه شده است. *