تعاریف شهر جدید
عبارت شهر جدید در دو تعبیر عام و خاص تعریف می شود:
در تعبیر عام؛ شهر جدید عبارت است از : هر نوع از مجتمعهای زیستی اعم از روستا، یا هر نوع مجتمع زیستی دیگر که طبق ملاکهای قانونی تعریف شده، یا بنابر ملاحظات سیاسی و استراتژیکی به تازگی و رسماً شهر نامیده می شود و از این رو اداره ی امور آنها پس از تأسیس سازمان شهرداری به عهده ی شهردار همان شهر واگذار می گردد.
در تعبیر خاص؛ شهر جدید عبارت است از : اجتماعهای برنامه ریزی شده ای که آگاهانه در پاسخ به اهداف از پیش تعیین شده در منطاق تقریباً یا نسبتاً بکر، به منظور اسکان حدّ معینی از جمعیت ساخته می شود.
احداث شهر به عنوان یک عمل ارادی، با فرض وجود یک منبع قدرت و یا سازمان ذی نفوذی است که تأمین کننده ی محل، منابع تنظیم شده برای توسعه ی شهر و اجرای کنترل مداوم تا رسیدن به اندازه ی قابل دوام است.
بنابراین در قالب یک تعبیر کلّی می توانیم به دو نوع شهر جدید اشاره کنیم:
2-شهرهای جدید پیش اندیشیده شده یا ساخته شده.
در این مطالعه، منظور از شهر جدید تعبیر خاص آن (یعنی شهرهای جدید پیش اندیشیده شده) است.
البته، تعریف قانونی و رسمی شهرهای جدید طبقه ماده ی 1 آیین نامه احداث شهرهای جدید (مصوب مورخ 25/6/81 هیئت دولت جمهوری اسلامی ایران)، به شرح زیر است:
"شهر جدید به مکانی اطلاق می شود که در محدوده ی آن برای اسکان و فعالیت جمعیتی بیش از 50000 نفر یا دست کم 10000 واحد مسکونی به اضافه ی ساختمان ها و تأسیسات مورد نیاز عمومی، اجتماعی و اقتصادی ساکنان، در خارج از حوزه ی شهری و حریم استحفاظی شهرهای موجود پیش بینی شده باشد."
بدین ترتیب تعریف شهر جدید در فرهنگ شهرسازی رسمی ایران دارای چند ویژگی بارز است:
1-قابلیت اسکان بیش از 50000 نفر یا دست کم 10000 واحد مسکونی
2-پیش بینی ساختمان ها و تأسیسات مورد نیاز عمومی، اجتماعی و اقتصادی ساکنان
3-استقرار در خارج از حوزه ی شهری و حریم استحفاظی شهرهای موجود (صالحی،1377: 5-6).
همچنبن شهر جدید با حومه اختلاف اساسی دارد. حومه یک ناحیه مجزای مسکونی است که ساکنان آن برای کار به شهر دورتر رفت و آمد می کنند؛ اما شهر جدید باید همه عملکردهای شهری را به اندازه معین داشته باشد(زیاری،1389: 8).
مبانی نظری احداث شهرهای جدید:
ایده ی احداث شهرهای جدید مسبوق به تاریخ است، معروف است که؛ اسکندر مقدونی بیش از 70 شهر جدید در ایران احداث کرد. معهذا ماهیت، شهرهای جدید معاصر متأثر از شرایط اقتصادی، اجتماعی و تکنولوژی عصر حاضر است که خود از ویژگی های خاصی برخوردار است.
در حال حاضر ایده ِ احداث شهرهای جدید را می توان یک "گزینه ی آمایشی" تلقی نمود که عمدتاً ناشی از مسائل و مشکلات مادرشهرهای ملی و منطقه ای است. در واقع گسترش فزاینده ی شهر و شهرنشینی و پیچیده تر شدن مسائل شهری موجب گردیده، سیاست گذاران برای رهایی از کلاف سدرگر مسائل شهرهای بزرگ، بویژه تنگناهای ناشی از عرضه ی زمین، ایده ی احداث شهرهای جدید را مطرح نمایند.
در این خصوص قرن 18 را می توان نقطه ی عطفی در خاستگاه تاریخی ایده شهرهای جدید به شمار آورد.
در واقع اگر بخواهیم این موضوع را مفصل تر مورد بررسی قرار دهیم، باید به دوران پس از انقلاب صنعتی بازگردیم. انقلاب صنعتی با برهم زدن ثبات اقتصادی و اجتماعی شهرها موجب بوجود آمدن تغییرات شگرفی در مجتمعهای زیستی گردید، که از جمله آن می توان به رشد فزاینده ی جمعیت شهرها که به انفجار جمعیت معروف است اشاره کرد، به طوری که به عنوان نمونه تنها جمعیت شهر لندن از 000/700 نفر در سال 1700 میلادی به 000/200/2 نفر در سال 1842 رسید. همچنین در آمریکا جمعیت شیکاگو از 000/500 نفر در سال 1780 به 000/000/1 نفر در سال 1890 رسید و شمار شهرها با جمعیت 45-75 هزار نفری از 23 شهر به 39 شهر افزایش یافت.
بدین ترتیب ویژگی نیمه ی اول قرن 19 با اعتراضات علنی علیه زشتی و آلودگی شهرها توأم می گردد.
با این شرایط از همان ابتدا با آشکار شدن پیامدهای نامطلوب انقلاب صنعتی، از سوی برخی محافل و افراد، به گونه های مختلف، تلاش برای نجات شهرها، آغاز گردید و در برابر واقعیت شهری موجود شکلهای نوینی از همزیستی را که چکیده ی تئوری خاصی بود ارائه می دادند. به عنوان مثال، رابرت آون تحت تأثیر شرایط ناشی از انقلاب صنعتی، معتقد بود که می بایست به طبیعت رجعت کرد، او اعتقادی به انجام اصلاحات روبنایی در جامعه ی در حال صنعتی شدن انگلستان نداشت، بلکه تغییرات بنیادی و اساسی در سیستم اجتماعی موجود را ضروری و اجتناب ناپذیر می دانست و لذا از آن جا که این امر ممکن نبود، جوامع جدیدی را پیشنهاد کرد تا در قالب آن تغییرات و دگرگونیهای بنیادی موردنیاز را پدید آورد.
در فرانسه "شارل ماری فوریه" نظام جدید با عنوان "فالانستر" ارائه داد که هدف از آن، ایجاد تغییر در نظام فعلی شهرها و تأمین حداکثر رفاه اجتماعی از طریق کشف و ارائه شکلی از پیوستگی اجتماعی بود تا در سایه ی آن بتوان مردم را بهم پیوند داد.
در این خصوص نظریه پردازان فراوانی وجود دارند اما شاخص ترین آنها "ابنزر هاوارد" می باشد. وی در مقابل ادامه ی روند هجوم بیش از پیش روستائیان به شهرهای صنعتی و افزایش مسائل شهرها، طرح خود را چنین ارائه می دهد: اول سوال ساده ای را پیش می کشد که، چگونه ی توان مشکل ازدیاد جمعیت و فقر و مسائل ناشی از آن را در پایتختها و شهرهای بزرگ حل کرد و در عین حال با مسأله کاهش جمعیت در مناطق روستایی مقابله کرد؟ هاوارد با طراح شهرهای جیدی تحت عنوان "باغشهر" سعی می کند تا به این مسأله پاسخ مناسبی بدهد.
البته در همین زمان، عده ای، درصدد دفاع از شهرهای موجود و قدیمی بودند و قصد نشان دادن صلاحیت هنر قدما در ترکیب شهرها را داشتند، معهذا ترکیب غالب با پیچیدگی مسائل شهرها، عدمتاً به سمت فراموشی شهرهای موجود شوق داده می شد. و بعضاً در این راه تا حد افراط نیز پیش می رفتند، به عنوان نمونه، هاوارد معتقد بود : "تا زمانی که نخستین شهرها براساس این طرحها ساخته شوند، شهرهای بیمارگونه موروثی یا خود به خود متروک خواهد شد یا طبق اصول جدیدی بازسازی می شود."
بنابراین از همان اوایل قرن بیستم تحت تأثیر این افکار شاهد احداث شهرهای مانند : "لچ ورث"،"ولوین"، ... هستیم که در نهایت از اواسط قرن به "نهضت ایجاد شهرهای جدید" تبدیل گردید، تا آنجا که در دهه ی 40 عملاً توسط کمیسیون دولتی Barlo در انگلستان توصیه گردید که رشد شهرها می بایست با سیاست ایجاد شهرهای جدید مهار گردد."
بنابراین عمدتاً ایده ی احداث شهرهای جدید، از ضرورت فایق آمدن بر مسائل و مشکلات بزرگ ناشی شده است، با این وجود هستند شهرهایی که ناشی از ضرورتهای اقتصادی، سیاسی و نظامی مناطق توسعه نیافته احداث شده اند. معهذا پیدایش سکونتگاههای شهری جدید در دوران معاصر هیچ کدام بی تأثیر از مسائل و مشکلات شهرهای موجود نبود.(چرا که توسعه نیافتگی مناطق نیز عمدتاً متأثر از تمرکز و توسعه یافتگی سایر مناطق می باشد.)
روند شهرهای جدید:
بطور کلی روند احداث شهرهای جدید را می توان به چهار دوره ی زمانی تقسیم نمود:
1-دوره اول: در این دوره "طرحهای اجتماعی" به مثابه "الگوهای ذهنی" احداث شهرهای جدید، توسط مصلحان اجتماعی ناخرسند از شرایط عینی جامعه، با گذار از عینیت به ذهنیت به منطور انتقاد از وضعیت موجود و آشکار ساختن نارسائیها و ناروائیهای شهرها ارائه شد.
2-دوره دوم: "باغشهر" به مثابه "الگوهای تجریدی" ایده ی احداث شهرهای جدید (1898 تا جنگ جهانی دوم). در این مقطع؛ نظریه پردازان خطوط کلی رویکرد توسعه ی سکونتگاههای جدید را (به شکل باغشهر)، به منزله ی راه حلی برای بهبود زندگی شهری موجود، بنیان می گذارند.
در واقع، این شهرها گزینه هایی را برای سکونت، اشتغال و بهره گیری از ارزشهای محیطی ارائه می کردند که شهرهای بزرگ صنعتی فاقد آن بودند.
3-دوره سوم: "سیاست مقابله با رشد کلانشهرها" به مثابه "الگوهای راهبردی" ایده ی احداث شهرهای جدید (1946 تا 1960). اگر در دوره ی پیشین مبانی نظری ایده ی احداث سکونتگاههای جدید با دگرگونیهایی، به عنوان یکی از ابزارهای سازماندهی مناطق شهری، در ارتباط با "مادرشهر" و به منظور رفع مشکلات آن مورد توجه قرار می گیرد؛ مسائل ناشی از جنگ و همچنین کمبود مسکن از یکسو و توجه به سیاست کاهش تراکم مادرشهر با هدف کنترل رشد آن از سوی دیگر، چارچوبی سریع برای ایده ی احداث شهرهای جدید به وجود می آورد.
در واقع جهت گیری این ایده در این دوره معطوف به کاستن روند ازدیاد جمعیت مادرشهرهای ملی و منطقه ای، از طریق توزیع فضایی جمعیت در پیرامون این نقاط است.
4-دوره چهارم: "ساماندهی فضایی ملی-منطقه ای" به مثابه "الگوهای آمایشی" ایده ی احداث شهرهای جدید. در این دوره نیز، افزون بر جذب سرریز جمعیتی شهرهای بزرگ، ایده ی احداث شهرهای جدید در خدمت توسعه ی اقتصادی در ابعاد ملی-منطقه ای و افزایش آهنگ رشد منطق کمتر توسعه یافته قرار می گیرد.(صالحی،1377: 17).